تجزیه آیه بیست و یکم سوره بقره
تجزیه آیه بیست و یکم سوره بقره
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(21) »
«اى مردم پروردگارتان را که شما و کسانى را که پیش از شما بودهاند آفریده است پرستش کنید باشد که به تقوا گرایید»
یَا
تجزیه: حرف ندا، مبنی، غیرعامل
أَیُّ
تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، مضاعف، جامد، از ماده أیّ، ناسالم، مهموزالفاء، معرفه، مبنی، غیر متصرف
هَا
تجزیه: از حروف زایده، یکی از زواید «سَئَلتُمُونیها» می باشد، مبنی ، غیر عامل
النَّاسُ
تجزیه: ال: الف و لام تعریف جنس، مبنی بر سکون، غیر عامل، مختص به اسم
ناس: اسم ثلاثی مجرد، ناسالم، اجوف واوی، اصل آن (نَوَسٌ) بوده واو آن قلب به الف شده است، منصرف ، غیرمتصرف، جامد، لفظاً مفرد، معنا جمع، معرفه به الف و لام، اسم جمع، به عقیده سیبویه: اصل آن ( أناس) می باشد همزه آن حذف گردیده و ناس شده است.
اُعْبُدُوا
تجزیه: فعل امر، صیغه جمع مذکر مخاطب، ثلاثی مجرد، از ماده عبد، سالم، متعدی، معلوم، مبنی، متصرف
رَبَّ
تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، مصدر به معنای فاعل مانند عدل به معنای عادل و مخفف رابّ، صفت مشبه از ماده ربّ، ناسالم، مضاعف، منصرف، متصرف، مفرد، معرب، مشتق
کُمْ
تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، برای جمع مذکر مخاطب، معرفه، غیر متصرف، مبنی
الَّذِی
تجزیه: موصول اسمی برای مفرد مذکر غایب، معرفه، جامد، غیر متصرف، مبنی
خَلَقَ
تجزیه: فعل ماضی، صیغۀ مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از مادّۀ خلق، سالم، متعدّی، معلوم، مبنی، متصرّف.
کُمْ
تجزیه: ضمیر متصّل به هر سه قسم کلمه، برای جمع مذّکر مخاطب، معرفه، غیرمتصرّف، مبنی
وَ
تجزیه: حرف عطف، مبنی، غیر عامل
الَّذِینَ
تجزیه: موصول اسمی، موصول خاص، برای جمع مذکر، مفردش الذّی، معرفه، مبنی، غیر متصرّف، جامد، غیرعامل، الف و لامش زائده لازمه
مِنْ
تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختصّ به اسم
قَبْلِ
تجزیه: ظرف زمان، اسم ثلاثی مجرد، از مادّۀ قبل، سالم، منصرف، متصرّف، جامد، دائمالاضافه
کُمْ
تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، برای جمع مذکر مخاطب، معرفه، غیر متصرّف، مبنی
لَعَلَّ
تجزیه: از حروف مشبهة بالفعل، مبنی، عامل (ناصب اسم و رافع خبر)، مختصّ به اسم
کُمْ
تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، برای جمع مذکر مخاطب، معرفه، غیر متصرّف، مبنی
تَتَّقُونَ
تجزیه: فعل مضارع، صیغه جمع مذکر مخاطب، ثلاثی مزید، از باب افتعال، از مادۀ وقی، ناسالم، مثل واوی، ناقص یایی، لفیف مفروق، لازم، معلوم، معرب، متصرّف. (طبق قاعدۀ باب افتعال فاءالفعل به یاء تبدیل و در تاء باب افتعال ادغام شده است.
عالی بود بسیار ممنون