تجزیه آیه سی و دوُّم سوره بقره

«قَالُوا سُبحَانَکَ لا عِلمَ لَنا اِلاّ ما عَلَّمتَنا اِنّکَ اَنتَ العلیمُ الحکیمُ(32)»

قَالُوا

تجزیه: فعل ماضی، صیغۀ جمع مذکّر غایب، ثلاثی مجرد، از مادّه قول، معتل، اجوف واوی، متعدّی، مبنی، متصرّف، معلوم
 

سُبحانَ

تجزیه: اسم ثلاثی مزید، مصدر فعل ثلاثی، از مادّه سبح، سالم، غیر منصرف به خاطر زیادت (الف و نون) در آخرش، متصرّف، جامد، معرب، معرفه به اضافه
 

کَ

تجزیه: ضمیر متّصل برای مفرد مذکر مخاطب، مبنی، غیرمتصرّف، جامد، معرفه
 

لا

تجزیه: لاء نفی جنس، مبنی، عامل
 

عِلمَ

تجزیه: مصدر ثلاثی مجرد، از مادّه علم، سالم، منصرف، متصرّف، جامد، معرب، مفرد، مذکّر
 

لَ

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختصّ به اسم
 

نا

تجزیه: ضمیر متّصل، برای متکلّم مع الغیر، معرفه، مبنی، جامد، غیرمتصرّف
 

(لنا)
جار و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، محلاً مرفوع، خبر(لا)

اِلاّ

تجزیه: حرف استثنا، مبنی، عامل
 

ما

تجزیه: موصول اسمی، موصول عام، معرفه، مبنی، غیرمتصرّف، جامد، اطلاق بر [مفرد، مثنی، جمع، مذکر، مؤنث]
 

عَلَّمتَ

تجزیه: فعل ماضی، صیغۀ مفرد مذکّر مخاطب، ثلاثی مزید، از باب تفعیل، از مادّه علم، سالم، متعدّی، مبنی، متصرّف، معلوم
 

نا

تجزیه: ضمیر متّصل برای متکلم مع الغیر، معرفه، مبنی، جامد، غیرمتصرّف
 

اِنَّ

تجزیه: از حروف مشبهۀ بالفعل برای تأکید، مبنی، عامل، مختصّ به اسم
 

کَ

تجزیه: ضمیر متّصل برای مفرد مذکّر مخاطب، مبنی، معرفه، جامد، غیرمتصرّف
 

اَنتَ

تجزیه: ضمیر فصل برای تأکید اسناد، برای مفرد مذکر مخاطب، معرفه، مبنی، جامد، غیرمتصرّف
 

العلیمُ

تجزیه: ال: الف و لام تعریف، مبنی، غیرعامل، مختصّ به اسم
علیم: اسم ثلاثی مزید، از مادّه علم، سالم، منصرف، متصرّف، صفت مشبهه بر وزن فَعیل برای مبالغه، مشتق، مفرد، مذکّر، معرب، معرفه به الف و لام

 

الحکیمُ

تجزیه: ال: الف و لام تعریف، مبنی، غیرعامل، مختصّ به اسم
حکیم: اسم ثلاثی مزید، از مادّه حکم، سالم، منصرف، متصرّف، صفت مشبهه بر وزن فَعیل، به نظر محقّقین صیغۀ مبالغه است، مشتق، مفرد، مذکّر، معرب، معرفه به الف و لام